چشمای تــو

بـه ارجمندم ، بـه عزیزم ♥ پـــویــا ♥ 


تـوو چشمـای تــو یک رازه
نشــونش قلــب ِ بیمـــارم
تـــو رو از وقتـی کـه دیدم
شبــــا تــــا صُـب بیــدارم 

/ 10 نظر / 4 بازدید
مهدی اورسجی

سلام قلمت سبز اه باران فردا می بارد می نویسم دل واپسی باران را دل واپسم نبارد …

علي

درود بانو زيباست [گل][گل]

بانوی خیال

سلام بانو ممنووووووووون لطف داری عزیزم راستی شما تو محفل ثبت نام کردین آره ؟ هیچ خبری ازتون نیستا :)

شهرزاد قصه گو

هان ! در این جهان هراس به دل راه مده بزودی خواهی دریافت ، چه بزرگ مرتبه است ،رنج کشیدن و قویدل بودن . چون مادر مشتاقی که در انتهای روز، دست کودک خود را میگیرد و او را به بستر می برد و کودک ،نیمی به رضا و نیمی به نا خشنودی به همراه او می رود و باز یچه های شکسته خود را بر زمین به جای می نهد در حالی که از میان در گشوده هنوز بر آن ها چشم دوخته نه یکسره مطمئن و نه یکسره آسوده خاطر از گفته مادر که به او وعده بازیچه های دیگر می دهد که هر چند ممکن است با شکوهتر باشند اما شاید او را خوشتر نیایند بدینگونه است رفتار طبیعت با ما بازیچه های ما را یک یک از ما می رباید و دست ما را می گیرد و با چنان نرمی ما را به آرامگاه خود می برد که بدشواری می توان دانست که مایل به رفتن هستیم یا نه زیرا چنان خواب آلوده ایم که نمی فهمیم که ناشناخته ها از شناخته ها تا چه پایه برترند لانگ فلو[گل]

مصطفی محمدی

درود بر شما خانم نوری وبلاگ زیبایی دارید... بسیار لذت بردم[لبخند]

هدیه

منم میگم عالی بود......

محمد علی شیردل

سلام آ،رین بر بانوی قدر شناس به پای هم پیر شین با خوشی و تندرسی مرحباااااااااااااااااااااااااااا[گل]

رضا حمیدی

درود بر دخترم همیشه و در همه ی شرایط برایتان سرفرازی آرزومندم.