عشقبازی

می بافم
قافیه ها را به هم
تا رسم به شاه بیت غزل
مست کرده آغوش من امشب
می خواهد بازی
با سیاه مخملِ موهای تو . . .
تب دارد لبهای سردم
فرو ریخته نگاهت در جام عطش ، آتش
آه !
عشق ، جادوی لبخندت شده است
بپیچان دستهایت را
دور گیسوی شب رنگم
بیا در آغوشم ، من مست لبخندم . . .
بازی دست تو و آغوش من
آه ! این شب . . .
این سکوت . . .
آه ! فریاد . . .

/ 7 نظر / 18 بازدید
آرمان ایرانی همدانی تویسرکانی

اين دل از شعر شما شورش گرفت شادمان شد شعله از نورش گرفت قلمتان روان وروانتان شادمان انديشه هايتان بلند وبلندي هايتان سبز نگاهتان اسماني واسمانتان آبي سلام و درود بر شما اميدوارم که مرغ اميدتان هميشه به پرواز وقناري دلتان هميشه به اواز باشد ونگاهتان پيوسته به يکتاي ناز

مهتا

سوگند به شبنمهایی که پیش از بیدار شدن خورشید به دنیا می ایند و به گلهایی که خوشبوتر از همه ی خاطره های زمین هستند،از عشق گفتن و نوشتن آسان نیست. دوست عزیز منتظرتم

الهه صادقي

سلام و درود سمانه جان/ با مهر دعوتيد .... به خوانش تازه ترين دلتنگيِ دختري كه هر روزخلاصه تر از ديروز ميشود! ============== لحظه لحظه ي زندگيتان غرق آرامشي كه اينروزها كمياب شده!

غریبه

سلام دوست خوبم عاشقانه های نابی داری عاشق بمانی....