قصه ء وحشت

عجب آشفته بازاریست / چه غوغای وفاداریست !

دل ِ من در عزای خود / به آه و گریه و زاریست

به جرم بی دلی هر دم / سر ِ دل ، بر سر ِ داریست

چه می بینم خدای من / زمین درگیر ِ بیماریست

ز خود پرسانم اینک آی / کسی را با کسی کاریست؟

ز سقف ِ آسمان هم نیز / تگرگ ِ وحشتی جاریست

نمی خواهم نمی خواهم / تمام ِ قصه تکراریست . . .

/ 12 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسین

ایکاش میشد دلتنگ نشد

کهنه سوار عشق

انســـــــــانهاى بــــــزرگ ،دو دل دارنــــــــد ؛ دلـــــى که درد مى کشـــــــــــد و پنهـــــــــــــــان است و دلـــــــــــــــى که میخندد و آشکـــــــــــــــار است سلام دوست دو دل من . دوست دارم [ماچ]

کهنه سوار عشق

اعتبار قلب من از مهر و محبت شما خالی شده با دادن چند کامنت این اعتبار را برای مدتی شارژ کنید ! [نیشخند]

کهنه سوار عشق

باهام قهری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟[سوال][ناراحت] چرا دیگه نمیای بهم سر بزنی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟[سوال][قلب]

حاج امیر

سلام به خاطرات ما هم یه سری بزن آخرشه:دی خاطرات مدرسه ما شایدم اگه دوست داشته باشی خاطرات مدرسه شما:دی http://www.awise.ir

farhad

[گل][گل][گل][گل]سلام آپم, خوشحال میشم بهم سر بزنی[گل][گل][گل][گل] [گل][لبخند][گل][لبخند][گل][لبخند][گل][لبخند][گل][لبخند][گل][لبخند][گل] [لبخند]

محمد علی شیردل

سلام خانم نوری من دوباره اومدم وبلاگتون خیلی قشنگه دستمریزاد [گل]

الهه

به کسانی که به شما حسودی میکنند احترام بگذارید! زیرا اینها کسانی هستند که از صمیم قلب معتقدند شما بهتر از آنانید . . . [گل]