تاريخ : ٢٥ اسفند ۱۳٩٠ | ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ | نویسنده : سمانه نوری

عزیزدلم

واژه به واژه لمس کن و در آغوش بکش

کلماتی را که از تو می نویسند

تا بدانی حسرت نبودنت با من چه کرده

این کلمات گاه چشمهایم را خیس کرده اند و گاه باورهایم را به آتش کشیده اند . . .

لمس کن واژه های مهربان و خسته ای را که از گوشه ی چشمانم به روی کاغذم            می پاشد و ذهن کاغذ را می کند عریان از هر اندیشه ای . . .

همیشه همدمم 

لمس کن وسعت تنهائی شبها و روزهای ندیدنت را

و حسرت تـمــام لحظه های ای کاش دیدنت را

ساعتهایی که با خیال آمدنت نفس کشیده ام

لمس کن این واژه های بی گناه عریان را 

لمس کن

باور کن هنگام نبودنت هیچ کلمه ای خودش را به شعرهایم نمی چسباند 

هیچ شعری غزل نمی شود برای چشمانت

و هیچ عابری از کوچه مان نمی گذرد که نگاهش حواس دل تنهایم را از بی کسی هایم پرت کند . . .

دلیل بودنم

بی تــو

من

به استقبال هــیــچ خنده ای نمی روم



  • توماس
  • قالب میهن بلاگ