تاريخ : ۱٧ مهر ۱۳٩٠ | ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : سمانه نوری

همیشه حرفهایی هست که هرگز نمی خواهم بر زبان بیاورم ، حرفهایی که حتی وقیح ترین قلمها هم از نوشتنشان شرم می کنند . 

حرفهایی که دلم را می لرزاند ، راز یکعمر تنهائی بین آدمها ، راز بی محبتی های عاشقانه ، راز تمام نگفتنی های دلم . . . 

نمی دانم چرا امشب دلتنگی سراپایم را بوسه باران می کند ! نمی دانم خواب کدام چهره ی در نقاب کشیده را دیده که اینطور بی تابی می کند ! 

نمی دانم . .  . 

نمی دانم که بگویم تنهائی با دلم چه کرد ؟ یا در گور سردم خاموش بمانم ؟

راستی من بین این آدمهای زنده ، زنده هستم اینک ؟؟؟

یا که مرده ام و این جسم ، گور سرد عاشقانه های به ادراک نرسیده ی دلم شده ؟؟؟

آی اهالی زمین !!! فریاد دلم را بشنوید . . . 

من مرده ام بین این زنده های خیالی ؟! 

یا زنده ام بین این مرده های وحشی ؟!

آی اهالی زمین !!!

همه حرفهایم از جنس نگفتن است . . . از جنس بی باوری . . . حرفهایی که شنیدنش زخمهایم را مرهم نمی شود و التهاب درونم را شعله ور می کند ....

بگذار تا همیشه در خاطرم نقش ببند جمله ای 

حرفهایی از جنس نگفتن !



  • توماس
  • قالب میهن بلاگ